سيد محمد باقر برقعى
384
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از او درس همدردى آموختم * دو صد خوشه ز آن خرمن اندوختم به شب جا گرفتم به كاشانهاش * مرا خوش پذيرفت در لانهاش ز من بر سر خوان يكى لقمه نان * وز آن بىزبان پارهاى استخوان چه سوز و گدازى به هم داشتيم ! * چه خوش سوز و سازى به هم داشتيم چه الفت كه بستيم با يكديگر * سگ بينوا و من رنجبر ! تو دانى كز اين مرزوبوم وطن * جز اين سگ ندادند چيزى به من و ليكن تو بىرحم بيدادگر * به سيرت چو ديو و به صورت بشر بكشتى به جور و ستم ، يار من * انيس و نديم شب تار من كنون بىوطن گشتم و بىرفيق * دريغا از اين همزبانِ شفيق ! شرف دارد اين سگ بر آن آدمى * كه بر درد مسكين ندارد غمى چو بشنيد از او پاسبان اين مقال * بغرّيد نابخرد بدسگال بزد ضربتى بر سر بينوا * كه اى ياوهپردازِ هرزهدرا نگه كن بر اين كاخ والامقام * بر اين همسر چرخ فيروزهفام كه اين خانهء حضرت اشرف است * دو صد چون منش عبد جان بر كف است دو روز است كز آن مقام رفيع * رسيدهست حكم مطاع منيع پى كشتن اين سگ مردهخوار * كز او حضرتش را نمانده قرار ز فرياد اين هرزهء دورهگرد * جنابش شبى خواب راحت نكرد گناهى كه خواب خوش آشفتن است * مجازات آن تا ابد خفتن است !